تبلیغات
شب شیشه ای - كوچولو جونی من
هیچوقت مغرور نشو...برگ ها وقتی میوفتن زمین که فکر میکنن طلا شدن

كوچولو جونی من

شنبه 16 بهمن 1389 04:48 ب.ظ

نویسنده : راز آرزو
ارسال شده در: غم ،

كودكی ایستاده بود و به ثانیه هایی كه از پشت شیشه میگذشتند مینگریست.

به او خیره شدم

انگار میخواست یكی از ثانیه هارا با دستانش لمس كند

به كنارش رفتم

دستش را گرفتم و لبخندی به او زدم

دستش را نزدیك ثانیه ی عشق بردم ولی انگار نمیخواست...........

اونمیخواست دست خود را به ثانیه ی عشق بزند

او میدانست عشق چیست

او از راز عشق خبر داشت

دستم را رها كرد وبه آرامی گریه كرد

با خودگفت عشق نه نه نه

حال میفهمم عشق چه بوده و آن كودك چه رازی را از من پنهان میكرده

از عشق های كودكانه متنفرم كوچولو

ولی زود عاشق میشم

به قول دوستان دلم مثه گاراژ كه نه مثه هتله

 

Go to fullsize image

 

Go to fullsize image

 

Go to fullsize image

 

Go to fullsize image




دیدگاه ها : نظر میدی؟
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 خرداد 1390 04:59 ب.ظ