تبلیغات
شب شیشه ای - تلنگری بر روح
هیچوقت مغرور نشو...برگ ها وقتی میوفتن زمین که فکر میکنن طلا شدن

تلنگری بر روح

جمعه 12 آذر 1389 03:03 ب.ظ

نویسنده : راز آرزو
ارسال شده در: شعرو ذوق ،

خورشید به راهش ادامه خواهد داد

فقط طلوع

عقربه ها در حركت پیاپی،فقط به سمت جلو

قبار خاكستری افكاردر رفت و آمد

ذهن خسته،دلگیر.......

به خواب رفته بدون آرامش،

خواسته های روز در جولان

به وقت بیداری،متر صد فرستی برای چشم بر

هم نهادن

خواب دیدن.......

عادتهای سنتیمان عصای دست

ملكه ی ذهن......

حضور دایم كلام منتقدانه،حدیث مكرر طعنه

خلوت هارا به دلخواه بر هم زدن

حوصله ی روح را سربردن

ناقوس خوشی هارا در دل نواختن

تاوان همه گذشته را از دوست گرفتن

راه طولانی رابه ناچار تنها پیمودن

چه ایستادن بیهودهای........

بگذار دوست اهل خودش باشد

زیاد بخندد،گاه به نرمی بگرید

كمتر بگوید،لاف زند،ادعا كند..............

سر در گریبان خویش،بسیار روز سراغت نگیرد

بهانه بجوید،خود را زیر و رو كند

سوی حیرت و ای كاش روانه شود

اما،زمانی خودش باشد...........

كلاف پیچیده زندگی را

خود تنیده،هم او باز كند

رها،سوار بال باد

به روزهایی رسد

كه در فرداهای دور،نوبت نشته اند........

بگذار دوست دعوتت كند،به تلخی ای‍ّام

كه در روزگارش كم نیست

زمانی دل نگه دار

سكوت میطلبد تا بیدار شدن

دوست ریشه اش نمی پوسد

گاه برگ و بارش رنگ خزان می گیرد

باید ایام بسیار بنشیند و برخیزد

تا به خود آید........

شكر داشتهظها و

گذر از نداشته هارا فرا گیرد

و خدا تكیه گاهش باشد و لا غیر..........

 

نظر بدید بد نیست




دیدگاه ها : نظر میدی؟
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 خرداد 1390 05:17 ب.ظ