تبلیغات
شب شیشه ای - هزار و یك شب
هیچوقت مغرور نشو...برگ ها وقتی میوفتن زمین که فکر میکنن طلا شدن

هزار و یك شب

پنجشنبه 11 آذر 1389 09:25 ق.ظ

نویسنده : راز آرزو
ارسال شده در: شعرو ذوق ،

سلام ای زندگی

 خوبی؟

سراغی ای قدیمی یار،از احوال ما دیگر نمیگیری؟

كمی نا مهربان گشتی

عزیزا،امتحان دیگری در پیش رو داری؟

تمام عمر ما شددرس و بعدش امتحان و گاه تجدیدی

ببینم سهم مردودی،كه تقدیرم نفرمودی؟

خدایی غیر درس و امتحان صبر،كار دیگری با ما نداری؟

روی خوش یا خرده حالی،مهربانی در بساطت نیست؟

از آن ابر و مه و باد و فلك،

آری جناب گرم خورشیدت

كه گویا یادشان رفته دگر در كار ما باشند،

 

من چیزی نمیگویم

گرامی زندگی،با ما مدارا كن

بپرس احوال ما را،گاه گاهی مهربانی كن

چه میشد راز لبخندی،نشان همرهان ما تو میدادی؟

یا كه گاهی،دست مهری،شانه ی گرمی

برایم هدیه می كردی؟

 

عزیزم،زندگی،قهری؟

منم فرزند آدم،میهمان خاكی دنیا

هزار و یك شب دنیا كه دیدم

قصه ی فردای روشن را برایم ارمغان آور

شنیدم بازی با مردمان را دوست میداری

در این هفت سنگ دنیا،هرچه میچیدم

 

 

تو با یك گوی نا مریی،تمامش را كه میریزی

ودر بازی قایم باشك این روزگاران

هرچه گشتم من،نمی دانم كجا پنهان تو میكردی

امان از دست این بازی نافرجام لجبازی

كه گویا خوب می دانی

 

هلا ای زندگی،با مردمان قدری مدارا كن

خنك آبی و نان گرم را،در سفره هامان ،نه

كسی چیزی به تو گفته كه از ما روی گردانی؟

گره از ابروان بسته ات وا كن

سعادت را مهیا كن

به لب هامان،كلام مهر جاری كن

 

 

به چشم ما،نگاه با عطوفت را،عطافرما

و دستان با سخاوت آشنایی ده

و بر دهلیز های قلب ما بنویس

ورود كینه ممنوع است

تو یاد عاشقی را،یادمان آور

بگو تا عشق مهمان تمام خانه ها گردد

 

بفرما تا نوازش باز برگردد

رسوم مهرورزی را تو احیا كن

و بر دیوار ها حك كن

در این وادی سلام و خنده آزاد است

وبا یاد خدا،بازار حزن و خوف تعطیل است

تبسم رایگان و با سخاوت عرضه می گردد

كسی اینجا به جرم عاشقی در بند و تنها نیست

 

خلاصه زندگی خود را خدایی كن

به تو ای زندگی با عشق میگویم

تو را بر جان زیبا لحظه های عمر ما

آری  به عشق فرهادین ما سوگند

به لبخندی،تو كام مردمان خوب مارا

باز شیرین كن




دیدگاه ها : نظر میدی؟
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 خرداد 1390 05:19 ب.ظ